حضرت رقیه س

خرید بک لینک

تو می شوی مسیح كه بیمار نیستم

دیگر از این به بعد گرفتار نیستم

از نان دست رنج خودم لقمه می خورم

شغلم"گدایی"است نه بیكار نیستم

با هر گدا كریم شدن، عادت شماست

ورنه من از شما كه طلبكار نیستم

هستِ من از گدا شدنم آب می خورد

وقتی فقیر نیستم انگار نیستم

دیدی اگر كبوتر دیوار تو شدم

بالم شكسته بود نه سربار نیستم!

از این به بعد قول بده عاشقم كنی

با من كه باشد عشق نگهدار نیستم

حالا اگر كلاف بدست آمدم فقط

بازار گرمی است خریدار نیستم

از چه جواب نامه ی ما را نمی دهی

چندین شب است!! از تو خبر دار نیستم

گاهی برای آمدنت گریه می كنم

آنقدر هم به جان تو بی عار نیستم

--

تو را آورده ام این جا که مهمان خودم باشی

شب آخر روی زلف پریشان خودم باشی

من از تاریکی شب های این ویرانه می ترسم

تو را آورده ام خورشید تابان خودم باشی

فراقت گر چه نابینام کرده، باز می ارزد

که یوسف باشی و در راه کنعان خودم باشی

پدر نزدیک بود امشب کنیز خانه ای باشم

به تو حق می دهم پاره گریبان خودم باشی

اگر چه عمه دلتنگ است اما عمه هم راضی ست

که تو این چند ساعت را به دامان خودم باشی

ازین پنجاه سال تو سه سالش قسمت ما شد

یک امشب را نمی خواهی پدر جان خودم باشی

سرت افتاد و دستی از محاسن ها بلندت کرد

بیا خب میهمان کنج ویران خودم باشی

--

دیدن گریۀ او داد زدن هم دارد

سَر که باشد بغلش حالِ سخن هم دارد

زحمت شانه نکش عمه برایش دیر است

گیسوی سوخته کوتاه شدن هم دارد

کاش عادت به روی شانه نمی کرد سه سال

بندِ زنجیر شدن دردِ بدن هم دارد

ناخُنِ پیر زنی بر رُخ او جا انداخت

کاش می گفت کسی بچه زدن هم دارد؟

ساربان ضربه ی دستش چقدر سنگین است

تازه انگشترِ او سنگِ یمن هم دارد

زخمهای سَر و رویِ پدرش را که شمُرد

گفت با عمه چرا زخمِ دهن هم دارد؟

حرمله چشم چران است بَدَم می آید

مثل زجر است ببین دست بزن هم دارد

چادرِ پاره ی او را به روی دست گرفت

عمه اش گفت به غَساله: کفن هم دارد

--

اگر چون بلبل بی دل-سراپا شورو شینم من

رقیه نو گل باغ - شهید حق حسینم من

غریبم من غریبم من

بیا ای عمه جان زینب-ز روی ناقه افتادم

رسیده مادرت زهرا-در این صحرا به امدادم

غریبم من غریبممن

خرابه آمدی بابا - به عهدخود وفا کردی

تو انی ویرانه را شاها - ز نورت با صفا کردی

غریبم من غریبم من

ببی بابای مظلومم - رخم از فرط غم نیلی

نگر چونمدارت زهرا - ز دشمن خورده ام سیلی

غریبم من غریبم من

نمیخواهم دگربابا - بمانم من دراین دنیا

به همراهت ببر آخر - مرا ای زاده ی زهرا

غریبم من غریبم من

--

(من طرفدار تو هستم )

آمدی گوشه ویران حسین یا ابتا

شده ویرانه گلستان حسین یا ابتا

ماه خاکستریم از ره دور آمده ای

به گمانم که تو از کنج تنور آمده ای

شده ای بر همه مهمان حسین یا ابتا

شده ویرانه گلستان حسین یا ابتا

جان به قربان تو و چشم ز خون بسته تو

من فدای تو و پیشانی بشکسته ی تو

ای رخت شمع فروزان حسین یا ابتا

رمقی نیست دگر در همه ی اعضایم

زان سبب سوی طبق با سر زانو آیم

ای رخت شمع فروزان حسین یا ابتا

این منو حال پریشان حسین یا ابتا

آمدی تاکه مرا یاری و امداد کنی

روی من بینیو از مادر خود یاد کنی

کوفه و شام همه گشته ز آهم نیلی

میکشیدند همه ناز مرا با سیلی

بنشین بر روی دامان حسین یا ابتا

این منو دیده ی گریان حسین یا لبتا

--

نو گل گلزار سبط پیمبر

کنج ویرانسرا گردیده پرپر

دخت سه ساله-با آهو ناله

یا صاحب الزمان عجل ظهورک

=منکه فاطمه را نور دو عینم

از هجران پدر در شورو شینم

دیدار بابا-دارد تماشا

=بابا افتد اگر چشمم به رویت

من بوسه میزنم زیر گلویت

قرآن رویت-روی نکویت

--

در کنج ویران طفلی محزون نشسته

از هجرروی بابا قلب شکسته

با چشم گریان - گوید پدر جان

رفتی کجا ای بابا داد از جدایی

ببین که رخسار من از ضرب سیلی

مانند روی زهرا گردیده نیلی

دخت سه ساله - با اه و ناله

رفتی کجا ای بابا داد از جدایی

بیا تماشایم کن بابا حسین جان

پر آبله پایم از خار مغیلان

بر روی دامان-مرا تو بنشان

رفتی کجا ای بابا داد از جدایی

بالای نی خوش بودی در ذکرقرآن

غاقل کجا بودی تو از حال طفلان

از آن بیابان - تا شام ویران

رفتی کجا ای بابا داد ازجدایی

خون گشته از جسم من بابا روانه

از بس کتک زد دشمن با تازیانه

با چشم گریان - گوید پدر جان

رفتی کجا ای بابا داد از جدایی

--

(حسین سرباز...)

پدر بیا عقده گلوگیر شد

دختر کوچکت زمین گیر شد

مگو چرا سه ساله ات پیر شد

از زندگانی سیرم امشب

کنار تو میمیرم امشب

من به فدای لب عطشان تو

بوسه زنم بر لبو دندان تو

شنیده ام صدای قرآن تو

افتاد اگر چشمم به رویت

بوسه زنم زیر گلویت

امشب بیا به کنج ویرانه ام

تو شمع من هستی و پروانه ام

پر شده از پدر چو پیمانه ام

من که سه ساله ی تو هستم

حسین من دل به تو بستم

--

امشب خرابه از رخ تو مثل گلشن شد

ویرانه روشن شد
شکر خدا دیدار رویت قسمت من شد

ویرانه روشن شد
کِی جای سلطانی شده در کنج ویرانه؟

ای جان و جانانه
کاشانه ی بی بام و در، وادی ایمن شد

ویرانه روشن شد
از چه علیّ اصغر خود را نیاورده

پنهان کجا کرده


شاید که او هم کشته از بیداد دشمن شد

ویرانه روشن شد
خواهم بگویم با پدر عمه فداکارست

از بس وفادارست
با چلچراغ اشک او خانه مُزّیَن شد

ویرانه روشن شد
تا بوده گل در اختیار باغبان بوده

با او گل آسوده
من آن گلم که باغبانم زیبِ دامن شد

ویرانه روشن شد

---

آمدی گوشه ویران چه عجب!
زده ای سر به یتیمان چه عجب!
تو مپندار که مهمان منی
به خدا خوب تر از جان منی
بس که از جور فلک دلگیرم
اول عمر ز عمرم سیرم
دل دختر به پدر خوش باشد
مهربانی زد و سر خوش باشد
تو بهین باب سرافراز منی
تو خریدار من و ناز منی
بعد از این، ناز برای که کنم
جا به دامان وفای که کنم
اشک چشم من اگر بگذارد
درد دلهام شنیدن دارد
گرچه در دامن زینب بودم
تا سحر یاد تو هر شب بودم
گر نمی کرد به جان امدادم
از غم هجر تو جان می دادم
آنقدر ضعف به پیکر دارم
که سرت را نتوان بردارم
امشب از روی تو مهمان خجلم
از پذیرایی خود منفعلم
مژده عمّه که پدر آمده است
رفته با پا و به سر آمده است
دیدنی گوشه ویرانه شده
جمع شمع و گل و پروانه شده
آخر ای کشته راه ایزد
پدرت سر به یتیمان می زد
تو هم آخر پسر آن پدری
پور آن نخل امامت ثمری
که به پیشانی تو سنگ زده؟
که ز خون، بررخ تو رنگ زده؟
ای پدر کاش به جای سر تو
می بریدند سر دختر تو

تعجیل در فرج آقا امام زمان(عج) صلوات...

ما را در سایت تعجیل در فرج آقا امام زمان(عج) صلوات دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 12 تاريخ: شنبه 22 آبان 1395 ساعت: 1:08

صفحه بندی